محمد تقي جعفري

76

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

دو - اختلاف در موضوع ، غير از بىايمانى است . وقتى كه مىگوئيم يا مىشنويم كه كسى يا قومى « بىايمان است » بايد دقت كنيم كه آيا عدم ايمان به موضوع يا موضوعاتى معين ( مثلا حقائقى كه مورد ايمان ما است ) منظور شده است ، يا اين كه اصلا ايمانى به هيچ چيز ندارد يعنى اختلاف در موضوع ايمان غير از بىايمانى مطلق است . و بايد بدانيم كه بىايمانى مطلق كه ناشى از عدم پذيرش قانون ثابت و حقيقت شايستهء گرايش در اين دنيا است يا اصلا وجود ندارد و يا بقدرى كمياب است كه مىتوان گفت در حكم ناياب مىباشد . براى اثبات اين مسأله ، بايد به اين مطلب توجه كنيم كه بعضى از كلمات به جهت دگرگونى افكار در بارهء موضوعاتى كه به آنها مربوط است ، دستخوش تغييراتى مىگردد كه ارتباطى با معناى حقيقى آنها ندارد . اين گونه تغييرات در جوامع و در طول تاريخ به فراوانى ديده مىشود . بعنوان مثال در دوران ما اين كلمات را در نظر بگيريد - سياست ، علم ، آزادى ، عشق . . . اكثر افراد جوامع با شنيدن اين كلمات يا در نوعى ابهام و تاريكى فرو مىروند و يا حالت تنفر در درون خود احساس ميكنند . علت اين جريان ناروا روشن است ، زيرا سياست كه عبارتست از توجيه انسانها به بهترين هدفهاى زندگى براى حركت در مسير « حيات معقول » بقدرى در روشهاى ماكياولى كه ضد انسان و انسانيت است ، به كار رفته است كه به مجرد شنيدن كلمهء سياست ، جز استخدام همهء اشياء و همهء مردم در هدفگيريهاى سياستمداران قدرت پرست و خود محور چيزى ديگر به ذهن تبادر نمىكند . علم كه در حقيقت واسطهء منحصر در ارتباط انسان با واقعيات است و به همين جهت داراى عاليترين ارزش وسيله اى براى حيات و كمال مادى و معنوى است ، بدانجهت كه در دست قدرتمندان زر پرست و زورگو و خودمحور ، وسيله اى براى تورم خود طبيعىشان اتخاذ مىشود خونبارترين سلاح را به ذهن مردم متبادر مىكند و با كمال تأسف شديد ، شنيدن اين كلمه همان ، و تجسم در غلطيدن ميليونها انسان در خاك و خون و شهرها و آباديهاى ويران و پايمال شدن ميلياردها حقوق انسانها و گرسنگى و برهنگى و بيمارىهاى بىشمارى كه در نتيجهء استخدام علم به وسيلهء قدرت پرستان خودمحور بروز مىكند همان .